پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - فراتر از بنياد گرايي در مطالعات اسلامي

فراتر از بنياد گرايي در مطالعات اسلامي


ريچارد سي. مارتين
عبدالمجيد مطوريان

از زمان پيروزي انقلاب اسلامي در سال ١٩٧٩، بسياري از كساني كه مانند ما به مطالعات اسلامي اشتغال دارند، به وسيله‌ي گزارش گرها، دانشجويان و حتي همكاران دانشگاهي پيوسته مورد پرسش واقع مي‌شوند كه اصول گرايي اسلامي چيست؟
در بحث‌هاي عمومي درباره‌ي اسلام، اغلب پيش داروي‌هايي مشخص مطرح مي‌شود؛ براي مثال گزارش گران و نيز بسياري از دانشجويان و همكاران من فكر مي‌كنند اسلام ذاتاً دين پرخشونتي است. پيش داوري ديگر ـ كه من اغلب با آن رو به رو مي‌شوم ـ اين است كه بدنه‌ي اصلي مسلمانان انسان‌هاي قرون وسطايي، غير منطقي، ضد تجدد و به طور خطرناكي به لحاظ فكر ضد عربي‌اند.
همين تصوير فراگير جديد از اسلام بود كه مارك وود وارد ومرا، با همكاري دوي س. ايميجا، واداشت كه «مدافعان عقل در اسلام: معتزله از (مكتب) قرون وسطا تا نماد جديد» را بنويسم. سه پارگراف زير ـ كه از مقدمه‌ي كتاب اقتباس شده ـ با عنوان «داستان دو متن» طرح ما را توضيح مي‌دهد.
در اواخر دهه‌ي ١٩٧٠، متكلم مدرن اندونزيابي هارون ناسويتون در دفاع از يك مكتب كلامي عقل گراي اسلامي قرون وسطايي به نام معتزله كتابچه‌يي منتشر كرد.١ اين امر تا حدي غير معمول بود؛ هر چند كلامي معتزلي اكنون نيز مورد بحث عالمان جديد اسلامي قرار مي‌گيرد وگاه با نظر مساعد گروهي بسيار اندك از آنان رو به رو مي‌شود.٢
اين مكتب، پس از اوج قدرت خود در سده‌هاي نهم و دهم ميلادي، به افول گراييد و جاي خود را به مكاتب كلامي ميانه روتر ومقبول‌تر، مانند كلام اشعري و ما تريدي و نيز مكاتب فقهي حنبلي، حنفي و شافعي داد.٣(ماتريدي ـ مكتب كلامي شبه اشعري ابو منصور محمد بن محمد الحنفي المتكلم الماتريدي السمرقندي متوفي ٩٤٤ ميلادي)
به رغم اين مسئله، عقل گرايي كلامي در تفكر اسلامي به طور كامل از ميان نرفت. با ظهور تفكر جديد اسلامي، در نيمه‌ي دوم قرن نوزدهم، عقل گرايي معتزلي ديگر بار مورد توجه متفكران سني مذهب قرار گرفت. در قرن گذشته (قرن بيستم)، كشف چند كتاب خطي معتزله ـ كه در كتابخانه‌هاي خاورميانه متروك مانده بود ـ توجه دانشمندان مسلمان و غربي به متن معتزلي جلب كرد.
بررسي فعلي بر اساس دو متن از نظريه‌ي معتزله انجام مي‌شود. يك متن عربي متعلق به اواخر قرن دهم ميلادي و ديگري نوشتار هارون ناسويتون به زبان باهاسا اندونزي در اواخر دهه‌ي ١٩٧٠، اين دو كتاب، رساله‌ي اصلي عبدالجبار و شرح جديد هارون ناسويتون دو متن تاريخي و محوري بحث ما را شكل مي‌دهند.
يكي از دلائل اين مطالعه آن است كه در طول قرن گذشته تعداد بسيار كمي كتاب درباره‌ي اسلام به وسيله‌ي كارشناسان « تاريخ اديان» يا « مطالعات مقايسه‌يي اديان» نوشته شده است ؛ براي مثال، بيش‌تر مطالعات درباره‌ي اصول گرايي اسلامي ـ كه به وسيله‌ي پژوهشگران امريكايي منتشر شد ـ به وسيله‌ي مستشرقان، دانشمندان علوم سياسي، متخصصان سياست گزاري‌هاي عمومي در بخش دولتي يا خبرنگاران نوشته شده است. ما مي‌خواستيم كتاب خود درباره اهميت «فكر ديني اسلامي امروز» را براي هر يك از اين گروه‌ها تنظيم كنيم؛ اما مخاطبان اصلي ما دانشمندان و دانشجويان علوم ديني‌اند. بايد توجه داشت به رغم اين كه در امريكاي شمالي حدود ٩٠٠ گروه اديان در دانشگاه‌هاي دولتي و خصوصي وجود دارد، مطالعات اسلامي به شدت مورد غفلت واقع شده است. بسياري از اين گروه‌ها هنوز درسي درباره‌ي اسلام ارائه نمي‌دهند؛ آن‌ها، در بهترين شرايط، ممكن است درسي در انسان‌شناسي، علوم سياسي يا تاريخ در فهرست واحدهاي گروه‌هاي مختلف قرار دهند تا به وسيله‌ي يك كارشناس امور خاور ميانه يا متخصص در رشته‌يي جز اديان تدريس شود.
ما كوشيده‌ايم، در مقدمه‌ي كتاب تاريخ كلام اسلامي را در ارتباط با ابعاد سياسي مطالعات ديني و اسلامي در قرون گذشته مشخص سازيم. بخشي از كتاب با عنوان «از طرح شرق‌شناسي تا پروژه‌ي اصولگرايي‌شناسي» از بحثي سخن مي‌گويد كه بر اساس آن مطالعه‌ي متون كتاب‌هاي كلام اسلامي در غرب، و مخصوصاً كشف دوباري تعداي از متون معتزلي در قرن بيستم، در يمن و جاهاي ديگر، بر جهت‌گيري «مطالعات جديد درباره‌ي فكر اسلامي» و «فكر اسلامي»، هر دو، تأثير گذاشته است. «مدافعان، عقل در اسلام» محورهاي اصلي «پروژه‌ي اصولگرايي‌شناسي» در دانشگاه شيكاگو، تحت رياست مارتين اي. مارتي و ر.اسكات آپل بي، و نيز كتاب بروس به لارنس درباره‌ي منابع فرهنگي اصول گرايي رابه چالش طلبيده است.
در حقيقت عنوان «مدافعان عقل در اسلام» از عنوان كتا سال ١٩٨٩ لارنس به نام «مدافعان خدا: انقلاب اصولگرايي عليه عصر جديد» الهام گرفته است. مارتي، اپل بي، و لارنس مدعي اند كه اصولگرايي اساساً يك واكنش ايدئولوژيك در برابر مدرنيته به ويژه مدرنيسم، است. كتاب «مدافعان عقل در اسلام» پديده‌ي اصولگرايي در «فكر جديد اسلامي» را صرفاً واكنش در برابر مدرنيسم نمي‌داند بلكه نوع جديدي از پديده‌ي تاريخي واكنش نقل گرايان در قبال تمايلات عقلي در تفكر اسلامي مي‌شمارد كه دست كم به حلقه‌ي درسي حسن بصري در اوايل قرن هشتم ميلادي باز مي‌گردد. در نتيجه، اين كتاب داستان معتزله و نيز واكنش‌هاي سياسي و كلامي عليه آن را بيان مي‌كند.
بقيه‌ي مقدمه، مفاهيم «عقل گرايي»، «نقل (حديث) گرايي» و «علم كلام» راـ كه همگي مباحث علمي معاني گوناگوني را تداعي مي‌كند ـ توضيح مي‌دهد. روش به كار گرفته شده جامع و مفصل نيست. به منظور اين كه روندهاي مختلف تبيين شود، روش ساختاري و نموداري برگزيده شده است. بدين وسيله، هنگامي كه متفكران دوره‌هاي خاصي را مورد بررسي قرار مي‌دهد، مورخان مي‌توانند اطلاعات ارائه شده در دفاع از محورهاي اصلي را به راحتي مورد نقد و انتقاد قرار دهند. با وجود اين، هدف ما آن بود كه الگوهاي كلامي را درباره‌ي آنچه مورخ فرناند برادل «گستره‌ي وسيع روندها در گذر زمان» مي‌نامد، مشخص سازيم. الگويي كه در بحث ما غالب بوده، مناقشه‌ي طولاني و تاريخي ميان معتزله و اشعريه، عقل گرايان و نقل گرايان و تجدد گرايان (مدرنيست‌ها) و اسلامگرايان است. جالب اين است كه اين دو مكتب متقابل هرگز به طور كامل با يكديگر در تضاد نبودند. بعضي از حنبلي‌ها در بعضي موارد به طور موجه به عقل گرايي متهم شده‌اند و بعضي از معتزله شديداً به جدال‌هاي نقلي متكي بوده است. با اين همه، ما مي‌گوييم بدنه‌ي اصلي اسلام (سني و شيعه) هميشه سايل و تكثر گرا بوده است. در طول تاريخ هم معتزله و هم حنابله هر كدام در دوراني و جاهايي مركز تفكر اسلامي بودند، اما در بيش‌تر دوره‌ها هر دو در حاشيه قرار داشتند.
كتاب «مدافعان عقل» همچنين مدعي است كشمكش‌هاي درون جوامع اسلامي امروز مناقشات كلاميي هستند كه اهميت بسيار دارند و نمي‌توان آن‌ها رابدون جهت در حد علت‌هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي پايين آورد؛ گر چه براي مثال ممكن است فروپاشي سياسي به خصوص محيطي فراهم آورد كه در آن جدل‌هاي كلامي از نو سازمان دهي و تقويت شود. نقل قولي از متكلم مسيحي، الشتر اي. مك گراث، به نقل از جامعه شناس ديني آلمان نيكلاس لومان مفهوم منابع اجتماعي كلام در اين كتاب (مدافعان عقل) را چنين خلاص مي‌كند: نظريه در واكنش به هويت ديني به وجود مي‌آيد؛ و اين ممكن است به دلائل اجتماعي (از طريق مواجهه با نظام‌هاي ديني ديگر) و يا به دلائل زماني (از طريق بسيار شدن فاصله‌ي زماني نسبت به سرچشمه‌هاي تاريخي و منابع وخي اتفاق بيفتد.٤
بنابراين، علم كاركرد چيزي است ك فردريك بارث (مردم شناس) آن را «مرز سازي» و «مرزباني» مي‌نامد. و اين زباني است كه به وسيله‌ي آن اعضاي يك گروه به توافق و در نتيجه به هويت مخصوص خود (مذهب) مي‌رسند. مذهب به وسيله‌ي ديدگاه متناسب پيروان آن از ديگراني كه خارج از اين مذهب قرار دارند، تقويت مي‌شود. جنبه‌هاي شعري و كاربردهاي اجتماعي اين زبان، موضع كلامي و نيز محيط‌هاي اجتماعي آن، داده‌هايي را كه يك پژوهش گر بايد به طور جدي در نظر بگيرد، پديد مي‌آورد.
دو بخش اول كتاب ما (مدافعان عقل) ترجمه‌ها، تحليل‌هاي متون، و شرح‌هاي تاريخي هر دو كتاب مورد بحث را ارائه مي‌دهد. يكي از فصل‌هاي بخش دوم كتاب با عنوان «دوام نقل گرايي و عقل گرايي» تاريخ ين مناقشه‌ي كلامي را از زمان افول نفوذ معتزله در عهد سلجوقيان (قرن يازدهم و دوازدهم ميلادي) تا زمان احياي سنت نقل گرايي به وسيله‌ي ابن تيميه در قرن چهار دهم و تا زمان ظهور مدرنيسم محمد عيده و گسترش نفوذ آن در آسياي جنوب شرقي خلاصه مي‌كند. در بخش سوم كتاب، با عنوان «معتزله گرايي و پست مدرنيته» ما به رگه‌هايي از معتزله گرايي در آثار متفكران معاصري كه نوشته‌هاي آنان به زبانهاي اروپايي در دسترس خوانندگان قرار دارد، نظر افكنده‌ايم. متفكراني مانند فضل الرحمان، محمد ارغون، فاطمه مرنيسي و حسن حنفي. در فصل آخر كتاب، با عنوان «تأثيرات مدرنيته: تجزيه‌ي بحث» پرسش «رابطه‌ي مدرنيته / مدرنيسم با اصول گرايي» كتاب را پايان مي‌دهد.
بحث نهايي فصل آخر كتاب درباره‌ي «متون ديگران» است. مطالعه‌ي نقادانه‌ي متون ديني در دوره‌ي «بعد از (پست) روشنگرايي» در نقد تاريخي متون قرن نوزدهمن ريشه داشت و به طور عمده به وسيله‌ي دانشمندان پروتستان ـ كه مشغول بررسي انجيل‌هاي عهد عتيق و جديد بودند ـ انجام مي‌شد. واكنش مسيحيت در برابر بررسي نقادانه‌ي متون انجيل به طور كامل شناخته شده است و هنوز هم ادامه دارد. قرن نوزدهم شاهد آغاز تحقيقات پيوسته‌ي غريبان درباره‌ي «كتب مقدس مشرق زمين» به وسيله‌ي بعضي از همان پژوهش‌هاي جديد مورد توجه قرار نگرفته بود، در نور ديدند؛ به ويژه در نيمه‌ي دوم قرن بيستم، اين مرزها به طور شفاف‌تري مشخص شدند. اين همان مسئله‌يي است كه كتاب «مدافعان عقل در اسلام» بامطرح كردن آن پايان مي‌يابد؛ و اين همان مسئله‌يي است كه به وسيله‌ي مقاله بحث انگيزي به نام «قرآن چيست؟» اخيراً در مجله امريكايي پرخواننده‌ي «ماهنامه‌ي اتلانتيك» مطرح شده است.٥ اين مسئله‌يي است كه مدافعان عقل گرايي و نيز مدافعان عقيده‌هاي ديگر در مطالعات ديني بايد درباره‌ي آن در محدوده‌ي مرزهاي علمي و ديني به بحث و تبادل نظر پردازند.

پي‌نوشت:
١-قوم معتزله دان پان دان گان راسيونالانيا (معتزله و فلسفه عقل گرا)
٢-متأسفانه، ناسويتون در اوايل پاييز ١٩٩٨ ديده از جهان فرو بست.
٣-ماتريدي مكتب كلامي شبه اشعري ابو محمد بن محمد حنفي ماتريدي سمرقندي است كه در سال ٩٤٤ ميلادي درگذشت.
٤-اين نقل قول ـ كه در صفحه‌ي ١٧ «مدافعان عقل» آورده شده است ـ از كتاب الستر اي. مك گراث «پيدايش دكترين: نظري بر اصول نقد دكتريني» گرفته شده است.
٥-مقاله «قرآن چيست؟»، نوشته توبي لستر، ماهنامه‌ي اتلانتيك، شماره ١ / ٢٨٣ (ژانويه ١٩٩٩) ص ٤٣ ـ ٥٦.